| مرز در عقل و جنون باریک است | کفر و ایمان چه به هم نزدیک است | |
| عشق هم در دل ما، سردرگم | مثل حیرانی و بهت مردم | |
| گیسویت تعزیتی از رویا | شب طولانی غم تا فردا | |
| خون چرا در رگ من زنجیر است | زخم من تشنهتر از شمشیر است | |
| مستم ازجام تهی!... حیرانی!؟ | باده نوشیده شده پنهانی | |
| عشق تو پشت جنون محو شده | هوشیاری است، مگو سهو شده! | |
| من و رسوایی و این بار گناه | تو و تنهایی و چشم سیاه | |
| از من تازه مسلمان بگذر | بگذر، از سر پیمان بگذر | |
| میل دیوانه به دین، عشق تو شد | جادۀ شک به یقین عشق تو شد | |
| مستم ازجام تهی!... حیرانی!؟ | باده نوشیده شده پنهانی |
افشین یداللهی