عقل و جنگ
سه‌شنبه, شهریور ۱۷, ۱۳۸۸ | نوشتۀ: حيران
در این خاک زرخیز ایران زمین نبودند جز مردمی پاک دین
همه دینشان مردی و داد بود وز آن کشور آزاد و آباد بود
چو مهر و وفا بود خود کیششان گنه بود آزار کس پیششان
همه بنده ناب یزدان پاک همه دل پر از مهر این آب و خاک
پدر در پدر آریایی نژاد ز پشت فریدون نیکو نهاد
بزرگی به مردی و فرهنگ بود گدایی در این بوم و بر ننگ بود
کجا رفت آن دانش و هوش ما که شد مهر میهن فراموش ما
که انداخت آتش در این بوستان کز آن سوخت جان و دل دوستان
***
چه کردیم کین گونه گشتیم خوار؟ خرد را فکندیم این سان زکار
نبوداین چنین کشور و دین ما کجا رفت آیین دیرین ما؟
به یزدان که این کشور آباد بود همه جای مردان آزاد بود
در این کشور آزادگی ارز داشت کشاورز خود خانه و مرز داشت
گرانمایه بود آنکه بودی دبیر گرامی بد آنکس که بودی دلیر
نه دشمن در این بوم و بر لانه داشت نه بیگانه جایی در این خانه داشت
از آنروز دشمن بما چیره گشت که ما را روان و خرد تیره گشت
از آنروز این خانه ویرانه شد که نان آورش مرد بیگانه شد
چو ناکس به ده کدخدایی کند کشاورز باید گدایی کند
به یزدان که گر ما خرد داشتیم کجا این سر انجام بد داشتیم
بسوزد در آتش گرت جان و تن به از زندگی کردن و زیستن
اگر مایه زندگی بردگی است دو صد بار مردن به از زندگی است
بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم برون سر از این بار ننگ آوریم
حکیم ابوالقاسم فردوسی
برگرفته از پایگاه هزاردستان در شکواییه از شرایط کنونی
***
پاسخی بر بیت آخر، با نگاه به شرایط کنونی:
نه جنگ است اندیشه دین ما نه کشتار و نیرنگ، آئین ما
عدو خون من را به‌جوش آورد که اندیشه‌ام بهر خویش آورد
گِل آلوده داریم اگر آب را ستاند مرآن ماهی ناب را
کنون راه آسایش از جنگ نیست سکوت من و تو، بدان! ننگ نیست
بیا تا بکوشیم و عقل آوریم چو «خوشدل» روایت ز نمل آوریم
This entry was posted on سه‌شنبه, شهریور ۱۷, ۱۳۸۸ and is filed under . You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

1 نظر دوستان:

در ۲۱ شهریور ۱۳۸۸ ساعت ۱:۳۹ , ناشناس گفت...

پاسخ خيلي خوبي بود دستت درد نكنه